Monday, March 27, 2006

when others can not undestand you, does it mean that it is absolutely you who must change his way in treating others, I do wanna change but for a real good, not for the things others think is good.
از همون روزی که دلم خواست فقط بنویسم دیگه هیچی ننوشتم تا امروز! گاهی فکر می کنم برای هیچ کسی قابل فهم نیستم، دارم عادت می کنم اینقدر با خودم فکر کنم تا به نتیجه برسم اما الان از اون وقتهاست که یه چیزایی مرتب تکرار میشه، شرایطی که نتیجه هاشون از قبل معلومه، یعنی میخوام روشم رو در برخورد باهاشون تغییر بدم شاید که اوضاع فرق بکنه اما هرچی سعی می کنم آخرش به این نتیجه می رسم که اگر غیر از راه قبلی رو پیش بگیرم دیگه "من" نیستم، راهی که انتخاب می کنم اشتباه نیست،ولی گاهی فکر میکنم از دنیای آدمهای امروزی خیلی دورم، نمی دونم که آیا بالاخره من باید ارزشها و نگرشهام روتغییر بدم یا نه! هنوز که موفق نشدم، یعنی هنوز نتونستم دلیل قانع کننده ای برای اینکار پیدا کنم

Monday, January 30, 2006

خیلی دلم میخواد یه چیزی بنویسم، این حسی رو که خیلی وقته میخواد در درون من منفجر بشه_ اما نمیشه که منم راحت بشم از دستش_ بیرون بریزم اما نمی دونم چی بنویسم، فقط می خوام بنویسم

Monday, January 23, 2006

Sounds like great to me!

The body-mind connection means you can change the way you feel about yourself and the world around you!
If a situation is comfortable or habitual, but not benefiting your highest good, choosing to remain in it will only strengthen the problem. This goes for your dating, relationships, family patterns and work. When something is making you feel badly, the solution then, is change. Whether abandoning the situation, altering your approach or simply changing how you think of it. Take note however, that a change that does not alter your perception will only result in recreating the situation until your lesson is learned.
Within us is the cause of everything that happens to us. This does not mean you’re always to blame for your problems, but it does mean that it is only you who can create your solutions.

Wednesday, January 18, 2006

هر یک چروک روی صورت بعضی ها چقدر قصه از رنجها و زحمتهایی که کشیدند می تونه داشته باشه

Saturday, January 14, 2006

از خودم تعجب می کنم، تا به حال سابقه نداشته! امروز از اینکه هوا ابریه واقعا احساس رضایت میکنم

Tuesday, January 10, 2006

بالاخره بعد از این همه انتظار این آسمون ابری داره برف می باره، به قول دوستم، از این موضوع خیلی خوشحالم

Sunday, January 08, 2006

خیلی برام جالب بود که تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم: میگن شنیدن کی بود مانند دیدن،اما امروز وقتی با دوستم صحبت می کردم فهمیدم که صدای خنده رو باید شنید

یه وقتهایی هست که آدم دلش می خواد یه چیزی رو به زبون بیاره و حرف دلش رو بزنه اما میترسه اونایی که میشنونش توی فکر برن و ناراحت بشن، الان از اون وقتهاست. نمی دونم! شاید اصلا گفتنش هم بی مورد باشه

چند روزه دارم فکر می کنم که آدم موفق به کی می گن، خلاصه هر چی دور و برم نگاه میکنم توی آدمهای رده متوسط جامعه بیشتر از این آدمها می بینم، بیشترشون با حد اقل امکانات کارهای بزرگی انجام دادن

این روزا بد جوری داره باورم میشه که دنیا خیلی کوچیکه، یعنی تا حالافقط زیاد شنیده بودم اما الان دیگه خودم دارم حسسش می کنم